على محمدى خراسانى
30
شرح كفاية الأصول (فارسى)
است ؟ قسم اول ( وضع عام و موضوع له عام ) بالاجماع ممكن است ، و « ادل دليل على امكان شىء وقوعه » و خوشبختانه اين قسم در خارج واقع شده و مثال دارد كه همان اسماء اجناس باشد . قسم سوم : ( وضع خاص و موضوع له خاص ) نيز مثل قسم اول است و مثالش اعلام شخصيه است و بحثى ندارد . قسم دوم ( وضع عام و موضوع له خاص ) نيز معقول و ممكن است . زيرا گرچه در اين قسم موضوع له يعنى جزئيات و افراد جداگانه و بنفسها تصور نشدهاند ولى بوجهها و عنوانها كه كلى باشد تصور شدهاند و مجهول مطلق نيستند . پس باز هم وضع ممكن است . سؤال : مگر كلى وجه و عنوان افرادش مىباشد ؟ جواب : آرى هر عامى بما هو عام و هر كلى بما هو كلى دوگونه ملاحظه مىشود : 1 - خود كلى و طبيعى و مفهوم منظور نظر باشد ، و نظر استقلالى به آن بيفكنيم و بقول مناطقه : ما فيه ينظر باشد . اين قسم در قضيه طبيعيه و حمل اولى ذاتى مطرح است . مثل الانسان حيوان ناطق 2 - خود كلى مد نظر نيست و به آن نظر استقلالى نداريم بلكه نظر آلى داريم يعنى كلى ما به ينظر است و به وسيله آن به افراد اشاره مىكنيم و آن را آئينه و پل براى بيان حكم افراد قرار مىدهيم . مثل الانسان لفى خسر اى زيد و عمر و بكر و . . . لفى خسر ، اكرم العلماء اى اكرم زيدا و بكرا و . . . كه در واقع حكم مذكور از آن افراد است نه از آن مفهوم كلى انسان ، و عام مذكور به تعداد افراد منحل مىشود و در واقع صدها و هزاران قضيه است نه يك قضيه ، ولى با يك عبارت عام به همه اينها اجمالا اشاره شده است . با اين حساب هر عبارت عام و كلى مىتواند مرآت براى ديدن افراد ، آلت براى رسيدن به افراد و عنوان مشير براى اشاره به افراد باشد و در ضمن آن ، افراد بطور مجمل لحاظ شوند و اين عبارت كلى ، قابل انطباق بر هركدام هست . و لذا اين قسم هم معقول است و معناى موضوع له يعنى افراد و مصاديق بوجهها تصور شدهاند و تصور وجه و عنوان يك شيئى فى الجملة و